برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
تو راه کاشان به تهرانیم
تو رانندگی میکنی
میم کنارت نشسته و سیگار دود میکنه و نون سعی میکنه به مامانش تو فرانسه زنگ بزنه
سیاوش قمیشی میخونه با هم از غروب و سایه رد شدیم ...
و من به تو فکر میکنم
که چندتا دوستت دارم حالا
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
این پست اختصاصی برای توست
رمزش رو میدونم که بلدی :)
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
این روزا، ظاهرا همه چیز تحت کنترله، جز فکرم، اینکه قرار ازین به بعد چی بشه، چطور با عوارض بیماریم کنار بیام، با این خط پنج سانتی که قرار بود فقط دو سانت باشه ولی سناریوی عمل جوری پیش رفت که شد دو برابر. اینکه چشمام تاره و نمیتونم حتی وقتی تو تختم کتاب بخونم و الان دارم به سختی کلمات رو میبینم تا بنویسم، اینکه دست چپم بیشتر مواقع لمسه و نمیتونم چیزی بنویسم، اینکه ...
بگذریم
شاید زندگی هنوز یه روزی قراره قشنگی داشته باشد... منتظر اون روزم که بگم این بود اون روز قشنگ...
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
#فاضل نظری
دوست داشتم همه چیز همونجا، همون لحظه تموم بشه، آماده بودم برای رفتن، چیزی برای از دست دادن نداشتم، اما یهو، روال تغییر کرد، حالا انگار نقطه صفر فکریم گیر کردم. هیچ هدف یا ایده ای ندارم برای ادامه دادن.
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
سکانس اول: شرکتعلارقم اینکه تا اخر این هفته دکتر بهم استراحت داده، مجبور بودم شنبه برم سر کار، با رنگ پریده، لباش خشک، چشمی که به زور باز میشد و گردنی که به زور میچرخید و صدایی که حالی برای حرف زدن ند
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی
برچسب:
نویسنده: نیما رضایی